از همه جا و همه چیز بوی کثافت میاد... بوی لجن ..."هوا را که از غبار پهن و بوی خاکروبه و ادرار منقبض شده بود فرو دادم" ...
"لالائی تمدن و فرهنگ
و جق جق قانون
آه دیگر خیالم از همه سو راحتست"
اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ ... پریده رنگ ... پریده رنگ ...
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم
و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی
پ.ن۱: حال فکر کردن به هیچ چی ندارم. دلم فرخزاد می خواد.
پ.ن۲: آیا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد؟ .....................
نویسنده : شیما ; ساعت 16:52 روز جمعه 29 خرداد1388