از نیمه شب گذشته. قاطی کرده ام انگار! ساعت یازده شب نشستم و تمام ناخن هایم را لاک زدم( فکر کنم در طول عمر بیست ساله ام قبلا یک بیشتر سراغش نرفته بودم.) و پاک کردم. دوباره لاک زدم. دوباره پاک کردم. دوباره ناخن هایم را لاک زدم و دوباره پاک کردم. فکر کنم سه چهار بار این قضیه تکرار شد. بعد رفتم سراغ ابروها و با مداد پررنگشان کردم. بعد پاک کردم. بعد سراغ چشم ها و لب هایم... دوباره پاک کردم. و تمام این مدت تیری که از صبح از قفسه ی سینه شروع میشد و به پشتم میزد و کلامم را قطع می کرد همراهم بود.
خلاصه که اوقات خوشی داریم برای خودمان/...
پ.ن ۱: از قالب قبلی وبلاگم حوصلم سر رفته و از تمام قالب هایی که دیدم بدم میاد. عجالتا همین رو گذاشتم. عوض میشه احتمال زیاد.
پ.ن ۲: پی نوشت قبلی چه اهمیتی داشت؟ نمی دونم!
نویسنده : شیما ; ساعت 0:23 روز چهارشنبه 10 تیر1388
