تبليغاتX
قاصد وهم

دست هایم را روی چشم هایم می گذارم و از ده تا یک می شمارم ... برای خودم چشم گذاشته ام ... از خودم پنهان می شوم ... از خودم عقب می مانم:
صدایی بلند می شود که : سک سک !
من عقب ماندم !

سوخته را که آخر نمی سوزانند ... یا به باد می دهند ... یا به آب ...
سوخته را که آخر نمی سوزانند ... یا به آب می دهند ... یا به باد ...
سوخته را که آخر نمی سوزانند ...

پ . ن : سرانگشتانم از هجوم کلمات خیس می شوند و من تشنه تر ... تشنه تر ...

+  شنبه 27 بهمن1386       شیما  | 




RSS