۱ ) واااای امشب وقتی داشتم برمی گشتم،نزدیک خونه یه رفتگر دیدم که تو سرما داشت با آرامش جارو می کشید و برای خودش تکرار می کرد : خدا رو شکر . عاشقش شدم . عاشق بغض و نشاط تو صداش که اگه میشد همون جا می زدم زیر گریه از شنیدنش ... خیلی خیلی عاشق ...
۲ ) یکی از دوستانم امروز داشت یه گل تازه رو پر پر می کرد که خشکش کنه. از من هم خواست کمکش کنم. من هم این کار رو کردم ولی بعد از کارم بدم اومد.اون همین طور که گلبرگ ها رو لای کتاب می ریخت گفت: این جوری خیلی قشنگ تره نه ؟ گفتم آره... ولی همون موقع داشتم ساقه ی سربریده ی بدبخت گل رو نگاه می کردم و مثل خلا اشک می ریختم که البته خوشبختانه کسی نفهمید ...
واقعا ما چقدر حق داریم که از مرگ بقیه چیزا برای خودمون زیبایی بسازیم ؟ ... (یکی بهم نمیگه جای روضه خوندن اول به ناهار امروزت فکر کن بعد برای خودت بباف . اه ! )
۳) خودم هم نفهمیدم چی نوشتم ! فقط نوشتم.
۴) ادبیات نوشتنم داره برمی گرده به اوان کودکیم !
۵)به هر حال همینه که هست .
۲ ) یکی از دوستانم امروز داشت یه گل تازه رو پر پر می کرد که خشکش کنه. از من هم خواست کمکش کنم. من هم این کار رو کردم ولی بعد از کارم بدم اومد.اون همین طور که گلبرگ ها رو لای کتاب می ریخت گفت: این جوری خیلی قشنگ تره نه ؟ گفتم آره... ولی همون موقع داشتم ساقه ی سربریده ی بدبخت گل رو نگاه می کردم و مثل خلا اشک می ریختم که البته خوشبختانه کسی نفهمید ...
واقعا ما چقدر حق داریم که از مرگ بقیه چیزا برای خودمون زیبایی بسازیم ؟ ... (یکی بهم نمیگه جای روضه خوندن اول به ناهار امروزت فکر کن بعد برای خودت بباف . اه ! )
۳) خودم هم نفهمیدم چی نوشتم ! فقط نوشتم.
۴) ادبیات نوشتنم داره برمی گرده به اوان کودکیم !
۵)به هر حال همینه که هست .
+
شنبه 11 اسفند1386   شیما
|


